خوشبخت ترینم من که چشمای تو را دارم
سلام گل پسری آنقدر شیطون شدی که اجازه نمی دی من به کاری برسم و آنقدر ناز گریه می کنی که دوست دارم پای گریه های بدون اشکت بشینم ، الان که اینو گفتم دلم برات تنگ شد. الان هم خوابیدی که من وقت کردم یه چیزی برات بنویسم ، مزه مامان هفته قبل هم رفته بودیم شیراز خونه مامان جون و تو از صبح پیش مامان جون بودی و من و بابا هم توی خیابونها دنبال خونه بودیم چه هفته ای بود حسابی خسته شدیم. بدون کمک خودت می چرخی و یه عالمه پا می زنی تا بری جلو و وقتی خسته می شی غرش را سر ما میزنی و وقتی هم سکسکه می کنی باز هم غر می زنی. ولی با همه ی این غر زدنها من عاشقتم و برات می میرم توی راه تا شیراز خوابی...
نویسنده :
مامان سامیار کوچولو
16:33










